خرید بک لینک

یه وقتایی تعجبم میگیره؛ خندهم، من که هیچوقت دستم نرسید بهت، پس چطور این همه سقوط کردم ازت؟

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 15:01

طرحِ اژدهای سرخ روی پرچم و روپوشهامون، عصر معادن مَفرَغ و طلا، یه دهکدهی کوچیک توی جنوب چین که از پایین با تالابهای سردِ شاخهشاخه احاطه شده و از بالا میخوره به جنگلهای نازکِ نیشکر. صدای زنجره و پرندههای کوچک رنگی، پیدا شدنِ استخونهای سوختهی یه گلهی کامل گوسفند بالای کوهها بخاطر چنداژدهای منقرضنشده. پُرشدن هرشبهی جنگل از نور کرمهای شبتاب، درهای کشویی و سقفهای نوکتیز که قبل از رسیدن به آسمون کم آوردن و به هم پیچیدهشدن، سوسوزدن شبانهی فانوسهای مستطیلی، نارنجیِ غروب ریخته رو تن قایقهای مغروق، دمر روی آب؛ خونههای پناهگرفته در زیر برگهای سوزنی، بوی خوشایندِ خاکِ سیبزمینیهای مزرعهی دهکده، تنها قبیلهی باقیمونده از ریختنِ دیوار چین، رو به انحطاط و زوال، اضطرار همیشگیِ برق چشمهای منتظرِ دریدهشدن، یه «زمان» بکر که لجنگرفتهی تاریخ نشده هنوز، یه حیات دوردست و ناپیدا توی دلِ مادرِ زمین. میبُرّه روان نازک گیاهو شیههای که از دندونهای کُند اسبهاشون درمیاد، صفیر میکشه سرِ تیرهاشون، صدا دستهی بزرگ کلاغها رو میپرونه از سر جنگل؛ شبیه یه خاطره، سر بلند میکنم به رفتنشون نگاه میکنم، چه پُرشکوهه گاهی سیاهیِ رفتن، خم میشم روی سستیِ خالیِ زانوهام، درمیاد صدای لاجونم؛ میسوزه اسم کسی توی حنجرهم، حریرِ رَدای بلندم نشتیِ خونِ گرم میشه، لبهای شما سرختره حالا یا لباس من خانوم؟ اُریب میافتم توی آبراه جنوبی، روی قُلوهسنگشدهی رودخونه، توی کفِ عاصیّ موج که یخ میزنه روی پوست زخمیم، فتح زمستون میشم اون همه حتی اگه نگذره این همه آب از سرم، مرگیِ خونِ غربتیم، دوریِ سرانگشتهای گرم شما؛ یه حیات دوردست و ناپیدا توی دل مادرِ زمین؛ که هیچوقت نمیخواست دنی

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 15:01

درِ اتاقِ بزرگتون رو که آخرِ سرسرای بزرگ این قصره رو باز میکنم؛ روشنیِ ماهِ نو نرم و کمرمق و خوابآلود، ریخته روی گلهای فرش. نگارگریها و تصاویرِ روی دیوار دارن یکدنیا رو دارن خواب میبینن. باریکهای از نورِ خنک ماه، افتاده روی ساق پاتون، کاش من باریکهی نوری بودم که روی ساق پاتون میافته. با لباسِ نازکِ پفپفی سفید روی بالشتهای نرم پلکهاتون رو بستین، یواشیواش نزدیک میشم و لبهام رو نزدیک میکنم به لطافت روی دستهاتون. میبوسمشون آروم؛ انگار که بخوام از چشم دنیا، برای همیشه،همینجا مخفی کنمشون. +  ۱۴۰۲/۰۵/۱۱ ساعت 2:7   علیّ  | 

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 15:01

صفحه بندی